احمد مجد الاسلام كرمانى
158
سفرنامه كلات ( فارسى )
و اينطور نطق كردند : آقايان ، طهران چه خبر است شما را براى چه اينجا فرستادهاند تقصير شما چيست ؟ مطلب از چه قرار است ؟ و اين كلمات را با كمال مناعت و نهايت جبروت ادا فرمودند ؛ بنده ابدا سخن نگفتم ، حاجى ميرزا حسن شروع كرد بسخن گفتن و اينطور جواب داد : حاجى اسد اللّه خامنهاى از تجار معروف در خراسان مدرسه افتتاح نموده و بتوسط ميرزا صادقخان وكيل جرائد از من معلم و مدير خواسته و من هرچه فكر كردم كسى را كه لايق اين كار باشد پيدا نكردم لهذا خودم آمدم كه امر آن مدرسه را منظم نمايم . حضرت اشرف : ميرزا صادقخان كيست ؟ و مناسبت اين مطلب با گرفتارى شما چيست ؟ حاجى ميرزا حسن : ميرزا صادقخان سابقا در پستخانه ناظم بوده است و حالا وكالت جرائد را دارد . حضرت اشرف : او را نميشناسم و ربط اين مطلب را با گرفتارى شما نميفهمم بعد رو را به طرف آقا ميرزا آقا نمود و اينطور خطاب فرمود : آجان شما بفرمائيد طهران چه خبر است ؟ آخوندها چه ميگويند ؟ شما را براى چه اينجا آوردند ؟ آقا ميرزا آقا هم اينطور جواب داد كه من در اسلامبول بودم چون عين الدوله در اوايل امرش اعلان داد كه هركس هرچه در خير عامه ميداند به من بنويسد تا ما اجرا نمائيم ، منهم از اسلامبول مطالب لازمه و اصلاحات مهمه را به او مينوشتم و او هم خيلى اظهار امتنان ميكرد تا آنكه با شاه بفرنگ آمدند و قبل از حركت خود جواب آخريرا اينطور نوشت كه : قريبا حركت ميكنم و انشا اللّه شما را هم در اين سفر ملاقات خواهم كرد منهم از اسلامبول بفرنگ رفتم و در پاريس ايشانرا ملاقات